فسانه گشت و کهن شد حدیث اسکندر سخن نو آر، که نو را حلاوتی است دگر
انجمن خوشنویسان نوین ، در پی ابتکار و ابداع شیوه خوشنویسی با خودکار که در نتیجه سالها تحقیق و بررسی که سرانجام در سال شصت و چهار توسط استاد حسن غلامرضاپور در عمل صورت پذیرفت، از سال شصت و نه با هماهنگی وزارت محترم کشور کمیسیون مادۀ 10 احزاب، تحت نام انجمن کتابت ایران، در قالب کلاسهای آموزش خوشنویسی با خودکار، شروع به فعالیت نمود.
همانطور که می دانیم، هنر خوشنویسی و زیبانویسی خط نستعلیق که میراث فرهنگی ما ایرانیان محسوب می شود، امروزه در شیوه نوشتاری رایج در بین مردم، به واسطه اعمال سلیقه های مختلف و عدم تابعیت خط تحریری از ضوابطی خاص مورد فراموشی و بی توجهی قرار گرفته و نقش کاربردی آن در نوشتجات روزانه، بسیار کمرنگ شده و تقریباً در همه جا با معضل بدخطی مواجه هستیم. پیامدهای ناخوشایندی که این معضل بدنبال داشته، کم یا بیش بر همگان آشکار است، زیرا تأثیرات سوء آن بر اساس شواهد و مدارک موجود در امور تحصیلی، طبابت، قضاوت، ثبت اسناد و مدارک، قراردادهای تجاری، داد و ستد، امور مالی و ... نتایج تلخ و حتی غیر قابل جبران به بار آورده است. و البته این همه در زمانی به وقوع پیوسته که خوشنویسی همچنان توسط هنرمندانی مبرّز و چیره دست، حفاظت و مراقبت می شده، اما متأسفانه در قالبی صرفاً هنری و در چهارچوب نمایشگاهی و موزه ای. این هنر عزیز و اصیل، این هویت ملی و فرهنگی، که تا زمانهایی نه چندان دور در گونه نوشتاری اکثر قریب باتفاق پدران ما جلوه گری می نمود و نمایندۀ قابلی از غنای ادبی ما نیز به شمار می رفت، با جایگزین شدن نوشت افزار جدید به جای نوع سنتی آن، دستخوش تحولی معکوس گردید و رو به اضمحلال گذاشت. چرا که ما ابزار جدید را بدون توجه به چگونه بکار بردن آن فقط به دست گرفته و شروع به نوشتن کردیم. حاصل این نوشتن در طول پنجاه سال گذشته، تنها و تنها کمرنگ شدن اصالتی ارزشمند در سطح جامعه و جدا شدن این روح از کالبد جریان تحصیل بوده است، که در هر مرتبه از ارتکاب به آن، حاصل عمر و دسترنج بزرگان تاریخ خوشنویسی ایران، همچون میرزا محمد رضا کلهر را، در هر خراش قلم بر کاغذ یکسره بر باد رفته می بینیم. استادی که با توجه به برخورداری از درجه کمال در این هنر، روح زیبانویسی را در تمام نوشته های روزمرۀ خود جاری می ساخت و هرگز حفظ ارزش و اهمیت آن را محدود به محصور کردن این هنر در نگارخانه ننمود. براستی چگونه می توانیم خود را نگاهبان این میراث عظیم بدانیم در جایی که حتی به سختی نامی از قُدمای خوشنویس در گوش جان ما نقش بسته است! و در جایی که با یک نگه اجمالی به آثار تحریری روزمره از پنجاه سال گذشته تا امروز درمی یابیم که متأسفانه، هر روز بیشتر از دیروز دست مایه های به یادگار مانده از این عزیزان را، پایمال تقصیرهای خود کرده ایم! با رواج ذهنیتی نادرست و تأکید بر آن، مبنی بر اینکه فقط ابزار سنتی می تواند در زیبانویسی خط روزمرۀ مردم مؤثر باشد و استفاده از نوشت افزار جدید، یعنی خودکار، سبب از بین رفتن زیبایی های خط شده است، سعی کردیم تا بر تمامی کوتاهی های خود در زمینه شناختن توانایی این ابزار جدید صحّه گذاریم و ترویج همین ذهنیت باعث شد تا برای سالیان دراز قابلیت این قلم، هرگز به بوته آزمایش گذاشته نشود. حال آنکه امروز با پدیده ای مواجه گشته ایم که همه ما را به شگفتی وا داشته است.
استاد حسن غلامرضاپور، هنرمندی که خود سالها در زمینه خوشنویسی با ابزار سنتی فعالیت داشته، با اندکی تأمل پس از مطالعات و تحقیقات مستندی که پیرامون امکان خوشنویسی با خودکار انجام داده است و قابلیت بالقوۀ دَم کُروی این ابزار را برای اجرای نقطه گزاری و طراحی حروف و کلمات و اصول دوازده گانه خوشنویسی خطوط نستعلیق، شکسته نستعلیق و انواع دیگر خط از جمله لاتین به فعلیت درآورده، بر آن ذهنیت نادرست یکسره در ضخامت نوآوری نموده و امکان اجرای اصول و قواعد خط را متناسب با کروی بودن دَم خودکار فراهم نمود.
همچنین در شیوۀ آموزش خوشنویسی و زیبانویسی با خودکار برای همگان، ابداعاتی صورت گرفته و نیز تألیفات و رسم المشق های خاص این ابزار توسط ایشان تهیه و تدوین شده است. با نگاهی به چگونگی سیر خط تحریری روزمره در پنجاه سال گذشته، انگیزه بهسازی خط ریز فارسی در ایشان زنده شد و برای نجات این هنر ارزشمند از دست اضمحلال و فراموشی بهترین چاره را در یافتن راهی برای بکارگیری صحیح نوشت افزار روزمرۀ مردم، یعنی خودکار، دید. استاد حین تکمیل مطالعات و تحقیقات خود، به نتایج بدیع دیگری نیز دست یافت، از آن جمله اینکه فراگیری هنر امری است اکتسابی، برای هر انسانی با هر نوعی از استعداد و در هر مقطعی از زمان و مکان، دست یافتن به آن امکان قطعی دارد، که البته ابراز علاقمندی، تلمذ، تمرین و ممارست دائم ضامن حصول هر چه بهتر آن می باشد. بنابر نتایج حاصل از بررسی های بعمل آمده ایشان عواملی نظیر وراثت و یا برخورداری از استعدادهای خاص را در مسیر فراگیری هنر نه تنها دخیل نمی داند بلکه طرح چنین مسائلی را در روند فراگیری، مانعی می داند که علائق را سرکوب نموده، نبوغ را از بین برده و یأس و ناامیدی ببار می آورد. از نظر ایشان توانایی هنرمند شدن و فراگرفتن شاخه ای از هنر، نعمتی است که در ازل بر همگان عطا شده، درحالی که با بیان مسائلی نظیر وراثت و لزوم داشتن استعداد خاص چه بسا ارزشهای نهان در وجود انسانها که به سادگی هر چه تمامتر نادیده گرفته شده و به هدر رفته است. و این در صورتی است که تنها با فراهم نمودن زمینه های مساعد می توان به این مهم دست یافت.
استاد غلامرضاپور، همچنین بررسیها و آزمایشهایی را بر روی ساچمه خودکار، جهت سنجش هرچه بیشتر قابلیتهای آن جهت بکارگیری در زمینه های مختلف انجام داده است که در نتیجه آن، عدم ایجاد تغییر در دَم کروی این قلم تحت شرایط گوناگون برایشان ثابت شده و جوهربرداری و جوهرگذاری توسط این ابزار را، برای ایجاد اندازه های از غبار در دانگهای مختلف خوشنویسی تا حد نهائی در اجرای هرچه صحیحتر ظرافت ها و ضخامت ها، راهی مطمئن و دقیق می داند. ایشان توانایی خودکار را در تذهیب، تصویر، مینیاتور و گرافیک با مدّنظر قرار دادن مجموعه اصول و ضوابط آنها به بوته آزمایش گذاشته و به نتایج موفقیت آمیزی نیز دست یافته است. با استفاده از نگارش خطّ در تذهیب و مینیاتور و نوآوریهای توسط ایشان صورت گرفته که با تمام اصول و قواعد مطرح در خوشنویسی و هنرهای مذکور مطابقت دارد.
استاد حسن غلامرضاپور سرانجام برای فعلیّت بخشیدن به اهدافی بزرگتر و ارزشمندتر، به همراهی جمعی از یاران خود، اقدام به تأسیس انجمن خوشنویسان نوین نمود که اصلی ترین خط مشی آن بنیادین نمودن شیوۀ خوشنویسی با خودکار در نظام آموزشی کشور از مدرسه تا دانشگاه به منظور ارتقاء بخشیدن به سطح تحصیلات می باشد، زیرا ما بر این باور هستیم که خط از همان آغاز پیدایش همواره بعنوان وسیله ای در خدمت کسب سواد و تحصیل علوم و فنون مورد استفاده قرار گرفته است و رابطه ای مستقیم و تنگاتنگ با تحصیلات داشته، حال آنکه متأسفانه در طول سالهای گذشته خوشنویسی تدریجاً از جریان تحصیل جدا شده و نقش کاربردی خود را از دست داده است. در نتیجه کسب دانش و سواد روند ناقصی را پیموده و مُعضلات فراوانی از این ناحیه به بار آمده است. چه بسا افرادی که در مقام معلم یا متعلّم، به واسطه برخوردار نبودن از خطّی خوش و زیبا بالاجبار از جایگاه مورد علاقه خود کناره گرفته اند. پس چه زیباست تا از این پس خوب نوشتن خط را وسیله ای برای انتقال هرچه صحیحتر سواد دانسته و زیبانویسی و خوش نوشتن را در جریان تحصیلاتی افراد، ضرورتی اجتناب ناپذیر و پرداختن به آن را امری لازم به حساب آوریم.
انجمن خوشنویسان نوین امروز مفتخر است تا به حول و قوۀ الهی، در راستای اهداف ارزشمند این استاد بزرگوار برای پُر کردن این شکاف ایجاد شده در روند تحصیل و هدایت آن به مسیر طبیعی در حفظ این میراث فرهنگی، ایرانی و اسلامی، با اشاعه و ترویج آن در سطح جامعه به گونه ای که حصول و دست یافتن به آن در کاملترین شکل و به ساده ترین روش، در کوتاه ترین زمان برای تمامی مردم میسر شود، کوشا باشد. به همین جهت این انجمن مدتها پیش اقدام به آموزش روش درست نوشتن خطوط نستعلیق و خط لاتین و غیره با خودکار نموده و هر روز بر گسترۀ این فعالیت افزوده است تا مُعضل بدنویسی را از بین برده و فرهنگ خوش خطّی را به مردم امروز و نسلهای آینده انتقال دهد. باشد تا سهمی کوچک از آن حقّ بزرگی را که قدمای خوشنویسی بر ما دارند ادا کرده باشیم. همگان از آن بهره مند شوند و انشاا... مرضی خداوند واقع شود.

کلیات و اهداف انجمن
انجمن خوشنویسان نوین انجمنی است صنفی تخصصی آموزشی و غیرسیاسی که اختصاراً انجمن نامیده می شود.
«خوشنویس نوین» به فردی اطلاق می شود که برابر آئین نامه آموزشی انجمن در رشته های خوشنویسی با خودکار گواهینامه تخصصی خوشنویسی نوین را دریافت نموده باشد.
انجمن می تواند با تصویب شورای مرکزی و کمیسیون ماده 10 قانون فعالیت احزاب و جمعیتها در داخل و خارج کشور، شعبه، دفتر و یا نمایندگی طبق مقررات و قوانین با اجازه کمیسیون ماده 10 احزاب دایر نماید.
اهداف انجمن
هدف انجمن، نوآوری در فن و ابزار خوشنویسی به منظور نیل به نتیج زیر می باشد.
- اشتغال زایی.
- آموزش فنون ناشناخته بکارگیری خودکار در امر خوشنویسی.
- بهسازی خط ریز فارسی و لاتین بوسیله خودکار با شیوه ای نو.
- کاربردی کردن هنر خوشنویسی به علت عدم وابستگی این شیوه به استعداد، زمان و مکان و ابزار خاص.
- تربیت خوشنویسانی که قادر به آموزش فراگیر خوش خطی با خودکار در جامعه باشند.
- فراهم نمودن زمینه های صحیح و کامل تحصیل دانش و سواد و ارتقاء سطح آن بوسیله خط و خوشنویسی به عنوان عامل مؤثر و ضروری.
- تلاش در جهت بنیادین نمودن این شیوه در مدارس و دانشگاههای کشور و گسترش آن در سازمانها و ادارات.
- حفظ میراث فرهنگی هنری خط و خوشنویسی و انتقال آن به نسلهای آینده.
- معرفی و اشاعه این هنر اصیل ایرانی و اسلامی با شیوه ای نو در داخل و خارج از مرزهای ایران.
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 17:56  توسط عذرا
|
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 17:42  توسط عذرا
|
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 17:41  توسط عذرا
|
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 17:41  توسط عذرا
|
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 17:38  توسط عذرا
|
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 17:36  توسط عذرا
|
+ نوشته شده در جمعه چهارم خرداد 1386ساعت 18:1  توسط عذرا
|
با آمدن اسلام به ایران و گسلیدن فرهنگ بعد از اسلام ایران از قبل از اسلام، مبحث خط نیز به دو قسمت می شود؛ قسمتى از آن مربوط به خطوط ماقبل اسلام در ایران قسمت دیگر مربوط به خط بعد از اسلام است.
در این قسمت تاریخ خط فارسى همان تاریخ خط عربى است. که ابتدا اما تاریخ خط عربى به اجمال ذکر می کنیم.
بنابر گفته ی جرجى زیدان چنین است. اعراب حجاز مدرکى دال بر خط و سواد داشتن خود ندارند، ولى از اعراب شمال و جنوب حجاز آثار کتابت بسیار بدست است که معروفترین این مردمان مردم یمنىاند که با حروف مسند مىنوشتند و دیگر نبطىهاى شمالاند که خطشان نبطى است. مردم حجاز که بر اثر صحرانشینى از کتابت خط بىبهره ماندند، کمى پیش از اسلام بعراق و شام مىرفتند و بطور عاریت از نوشتن عراقیان و شامیان استفاده مىکردند و چون به حجاز مىآمدند، عربى خود را با حروف نبطى یا سریانى و عبرانى مىنوشتند. خط سریانى و نبطى بعد از فتوحات اسلام نیز میان اعراب باقى ماند و تدریجاً از نبطى، خط نسخ پدید آمد و از سریانى، خط کوفى. خط کوفى در ابتدا به خط حیرى مشهور بود و بعدها که مسلمانان کوفه را در نزدیکی حیره ساختند، این خط نام کوفى گرفت. سریانیهاى مقیم عراق خط خود را با چند قلم مىنوشتند که از آن جمله، خط مشهور به سطرنجیلى مخصوص کتابت تورات و انجیل بوده است. عربها در قرن اول پس از اسلام این خط (سطرنجیلى) را از سریانى اقتباس کردند و یکى از وسائل نهضت آنان همین خط بوده است. بعدها خط کوفى از همان خط پدید آمد و هر دو خط از هر جهت بهم شبیه هستند. مورخین درباره ی شهرى که خط از آنجا به حجاز آمده، اختلاف نظر دارند و به قول مشهور خط سریانى از شهر قدیمى انبار به حجاز آمده است. و مىگویند مردى به نام بشربن عبدالملک کندى برادر اکیدربن عبدالملک فرمانرواى دومةالجندل، آن خط را در شهر انبار آموخت و از آنجا به مکه آمده صهباء دختر حرببن امیه، یعنى خواهر ابوسفیان را تزویج کرد و عدهاى از مردم قریش نوشتن خط سریانى را از داماد خودِ بشربن عبدالملک آموختند و چون اسلام پدید آمد، بسیارى از مردم قریش مقیم مکه خواندن و نوشتن می دانستند تا آنجا که پارهاى گمان کردند سفیانبن امیه اول کسى بود که خط سریانى را به حجاز آورد. بارى عربها در سفرهاى بازرگانى که به شام مىرفتند خط نبطى را از مردم حوران و از عراق خط کوفى را آوردهاند و همانطور که تورات به خط «سطرنجیلى» تحریر مىیافت، آنها قرآن را با «خط کوفى» نوشتند در «خط کوفى» و خط «سطرنجیلى» چنین رسم است که اگر الف ممدود در وسط کلمه واقع می شد، در کتابت مىافتاد چنانکه در اوابل اسلام مخصوصاً در تحریر قرآن این قاعده کاملا مراعات می شد و به جاى «کتاب» «کتب» و به جاى «ظالمین» «ظلمین» مىنوشتند. پس از آمدن اسلام، عربهاى حجاز با نوشتن آشنا بودند، ولى عده ی کمى از آنها نوشتن مىتوانستند و آنان از بزرگان صحابه شدند که بعضى از آنها «علىبن ابیطالب» و «عمربن خطاب» و «طلحةبن عبیدالله» بودند. در زمان خلفاى راشدین و بنىامیه، قرآن را به خط کوفى مىنوشتند و مشهورترین قرآننویس بنىامیه، مردى بود قطبهنام و خیلى خوشخط بود و به علاوه خط کوفى را با چهار قلم مىنگاشت. در اوائل دولت عباسى دوازده قلم خط به شرح زیر معمول بود:
1- قلم جلیل 2- قلم سجلات 3- قلم دیباج 4- قلم اسطور مار کبیر 5- ثلاثین 6- قلم زنبد 7- قلم مفتح 8- قلم حرم 9- قلم مد مرات 10- قلم عمود 11- قلم قصص 12- قلم حرفاج.
در زمان مأمون نویسندگى اهمیت پیدا کرد و نویسندگان در نیکو ساختن خط به مسابقه پرداختند و چندین قلم دیگر به نام قلم مرصع، قلم نساخ، قلم رقاع، قلم غبارالحلیه، قلم ریاسى. و درنتیجه، خط کوفى به بیست شکل درآمد. اما خط نبطى یا نسخ، بهمان شکل سابق در میان مردم و براى تحریرات غیررسمى معمول بود تا آنکه ابن مقله خطاط مشهور متوفى به سال 328 ه . ق. با نبوغ خود خط نسخ را بصورت نیکویى درآورد و آنرا جزء خطوط رسمى دولتى قرار داد و خطى که امروز معمول است، همان خط اصلى ابن مقله مىباشد. مشهور است که ابن مقله خط نسخ را از خط کوفى استخراج کرده است، ولى واقع آنست که خط کوفى و نبطى هر دو از اوائل اسلام معمول بوده و چنانکه گفته شد، کوفى را براى کتابت قرآن و امثال آن بکار مىبردند و نبطى در مکاتبات رسمى استعمال می شد. و ابن مقله اصلاحاتى در خط نسخ نمود و آنرا براى نوشتن قرآن شایسته و مناسب ساخت. سپس به مرور زمان، خط نسخ فروعى پیدا کرد و به طور کلى دو خط نسخ و کوفى در کتابت عربى معمول گشت و هر کدام از آن شاخههایى داشت که در قرن هفتم هجرى مشهورترین آن به قرار زیر بوده است:
ثلث، نسخ، ریحانى، تعلیقى و رقاع
همین قسم خطاطان بسیارى بوجود آمدند و کتابها و رسالههایى درباره خط و خطاطى پرداختند.
درباره ی تاریخ خط فارسى در تذکره ی مرآتالخیال آمده است که انواع خطوط فارسى شامل: ثلث، رقاع، نسخ، توقیع، محقق و ریحان است و باز در آنجا آمده که خط هفتم تعلیق است که از رقاع و توقیع برآمده. پس از ذکر انواع خطوط مزبور نویسنده ی مرآتالخیال مىآورد: «گویند که از متقدمین خواجه تاجسلمان این خطها را خوب می نوشت و خط هفتم که تعلیق باشد میر على تبریزى در زمان امیر تیمور صاحبقران از نسخ و تعلیق استنباط نمود». خط فارسى رافع اقلامى است از جمله:
اجازت، تعلیق، توقیع، ثلث، جلى، جلى دیوانى، دیوانى، رقاع(رقعه)، ریحانى، سنبلى، سیاقت، شجرى، شکسته، شکسته ی نستعلیق و کوفى یا نسخ
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم خرداد 1386ساعت 1:6  توسط عذرا
|
تاريخ خط و زبان ايران به دو دوره متمايز پيش از اسلام و بعد از اسلام تقسيم مي شود.ملاك اين تقسيم ، تنها تسلط اعراب و انقراض سلسله ساساني نيست زيرا اتفاقات و حوادث سياسي تنها عامل تمايز خط و زبان نمي تواند باشد بلكه علت اين تقسيم ، آن است اين دو دوره از هر جهت با هم تفاوت دارند و با آنكه ايرانيان بسياري از سنن و خصوصيات كهن ملي خود را بعد از تسلط اعراب تازي حفظ كردند ولي به علت تغيير مذهب و تحول اوضاع سياسي و اجتماعي ادبيات خط و تا حدودي زبان بعد از اسلام با پيش از آن تفاوت كلي را حاصل نمود .
در اين مقاله به زبان و خط بعد از اسلام پرداخته نخواهد شد و هدف اصلي شناساندن زبان ، خط و ادبيات از شاهنشاهی هخامنشی تا پایان شاهنشاهی ساسانی است . با توجه به تارخچه خط در ایران باستان که طبق کتیبه ای که در جنوب ایران کشف شده است مبدا آن به حدود پنج تا هفت هزار سال پیش می رسد . برای نمونه میتوان از کتیبه های موجود در معبد سه هزار و پانصد ساله زیگورات نام برد ولی از آنجا که مدارک در این باره کامل نیست از نوشتن خط قبل از هخامنشیان خودداری نمودیم .
دوره هخامنشي
تاريخ ايران از زمان مادها روشن و مدون است خلاصه اينكه شخصي به نام دياكو مؤسس سلسله ماد بود او هگمتان يا اكباتان (همدان)را پايتخت خود قرار داد يكي از فرمانروايان بزرگ ماد بنام هُوَخشَتَرَ حكومت آشور را منقرض ساخت و دولت متد را اقتدار و اهميت بخشيد . جانشين او كه آستياگ نام داشت مغلوب كوروش كبير گرديد و سلسله ماد منقرض شد .
از زبان مادي سند و آثار كتبي باقي نمانده است ولي شكي نيست كه زبان مادي با پارسي باستان خويشاوندي نزديك داشته است ؛ به طوري كه پارسيها و مادي ها زبان يكديگر را به خوبي مي فهميدند .
كوروش موسس سلسله هخامنشيان ، مركز حكومت خويش را در پاسارگاد قرار داد و كشور ليدي و بابل را مسخر نمود و مهمترين دولت و سلطنت دنياي قديم را تشكيل داد .
داريوش بزرگ بزرگترين شاهنشاه هخامنشي ، نخست ياغيان كشور را سركوب كرد و در داخل كشور ايران را از سر حد چين تا ريگزارهاي سوزان افريقا بسط داد و دولت هخامنشي را از مقتدرترين دولت هاي روي زمين كرد .
فرهنگ و تمدن درخشان ايران از روزگار هخامنشي آغاز مي شود كه سند هاي موجود و آثار باقيمانده ، قدرت و عظمت هخامنشيان و نياكان ما را مسلم مي دارد .
پارسي باستان
زبان ايرانيان در زمان هخامنشيان پارسي باستان يا فرس قديم ناميده مي شود كه ريشه زبان فارسي كنوني است .
كتيبه هاي شاهان هخامنشي و لوح هاي زرين و سيمين كه از آن روزگار باقيمانده به اين زبان نوشته شده است . مجموع واژه هاي اصلي كتبيبه ها از چهارصد كلمه تجاوز نمي كند و مطالب آن عبارت است از نام و شرح خاندان شاهان –تفصيل فتوحات – ستايش يزدان – نكوهش دروغ و ناپاكي – سفارش به راستي و نيكو كاري.
اين كتيبه ها غالبا به چند زبان است و غير از پارسي باستان ، به زبان هاي آسوري ،ايلامي ، آرامي كه بين ملل دست نشانده هخامنشيان معمول بوده ، نگاشته شده است .
مجموع كتيبه هاي هخامنشي بالغ بر چهل كتيبه است و مهمترين آنها در تخت جمشيد ، همدان ، شوش ،نقش رستم ، بيستون ،الوند ، وان است كه كتيبه بيستون از همه مفصل تر و مشتمل بر 420 سطر و هيجده هزار و نهصد كلمه مي باشد كه داريوش در اين كتيبه چگونگي فرونشاندن شورش هاي داخلي و غلبه و تسلط به كشورهاي خارجي و حدود متصرفات خود را شرح مي دهد و در پايان مجد و بزرگواري كشور ايران را آرزو مي كند .
خط ميخي
كتيبه هاي هخامنشي به خط ميخي است . ايرانيان اين خط را از قوم كلده و آشور گرفتند و در آن تغييراتي دادند و آن را به صورت الفبايي در آوردند .
تين خط از چپ به راست نوشته مي شد و داراي 36 حرف بود و در كنده كاري و نوشتن روي سنگ و اجسام سخت به كار مي رفت .
اولين خط ميخي كه به دست آمده از زمان آريار منه و آخرين آن از روزگار پادشاهي اردشير سوم است و به سبب دشواري نگارش ، خط ميخي از دوران اشكانيان رو به زوال نهاد و به تدريج منسوخ گرديد .
در خط ميخي و كتيبه هاي پنج كلمه به صورت پندار نگاري باقي مانده است پندار نگاري : بعد از مرحله تصوير نگاري در تاريخچه خط را گويند كه تصوير كم كم ساده شد و به صورت علامت و نشانه در آمد و براي اسامي معني نيز علائمي ايجاد گرديد.علائم رياضي كه به صورت خط بين المللي در آمده از نمونه هاي پندارنگاري است .
اورامزدا - اهورامزدا
خشايثيه - شاهنشاه
دهيو - كشور
بغا - خدا
بومي - بوم – سرزمين
گذشته از سنگ نبشته ها ، سكه هاي هخامنشي و خطوط روي بعضي ظروف و سنگ ترازو ها و نگين هاي باقي مانده از آن عهد ، همه به خط ميخي و زبان پارسي باستان مي باشد .
براي شناختن زبان پارسي باستان چند جمله از بند اول كتيبه نقش رستم با زبان پارسي باستان نوشته مي شود .
بغ وزر كه اورامزداهي ايمم بوميم اداهي اومام آسمانم اداهي مرتيم اداهي شياتيم ادامرتيهي .
ترجمه : خداي بزرگ است اهورا مزدا كه اين زمين را آفريد كه آن آسمان را آفريد كه شادي را براي مردم آفريد .
زبان اوستايي
قديمي ترين اثر از آثار آريايي اوستاست . زبان اوستايي با سانسكريت ،زبان ادبي و كهن هنديان شباهت تام دارد و معلوم مي شود كه ايرانيان و هنديان در روزگاري با هم زندگاني كرده و زبان مشتركي داشته اند كه ريشه زبان اوستايي و سانسكريت بوده است .
زردشت پيامبر ايران باستان كه قرن ها پيش از مسيح زندگي مي كرده است از شمال يا شمال غرب ايران برخاسته است و متوجه مشرق ايران شده است و پيروانش گشتاسب و گرشاسب در مشرق ايران بوده اند پس زبان اوستايي در قسمت هاي شرقي هم مفهوم بوده است .
اوستا داراي دو لهجه است قسمتي از خود زردشت كه خيلي قديمي است و بقيه جديدتر مي باشند. گاتها يا سرودهاي مذهبي از خود زردشت مقدس است .
اوستا در قديم 21 كتاب را شامل مي شده كه مردم ايران از حفظ داشتند . در استيلاي اسكندر ، مقداري از آن از دست رفت . بلاش اول اشكاني اهتمام به جمع آوري اوستا نمود و دستور داد اوستاي پراكنده را كه موبدان در حافظه داشتند جمع آوري كنند. ولي اقدام اساسي براي تدوين اوستا در زمان ارشير بابكان انجام گرفت و عده اي از موبدان كه رياست آنها با تنسر ، هيربد هيربدان بود مامور جمع آوري اوستا شدند . بعد از اردشير ، پسرش شاپور اول خرده اوستا را كه پراكنده بود جمع آوري كرد . به روزگار شاپور دوم ساساني درباره مراسم ديني بين زردشتيان اختلاف افتاد و به دستور شاپور ، آذر بد مهر اسپندان موبد موبدان به كتاب اوستا مراجعه و مطالب آن را مرتب نمود .
خط اوستايي
خط اوستايي بااحتمال زياد در زمان ساسانيان تنظيم شده است در ضمن تدوين اوستا و كتابت آن متوجه شدند كه خط پهلوي براي نوشتن تلفظ صحيح اوستا ، رسا نيست . بنابراين موبدان ، الفبايي از روي الفباي پهلوي بوجود آوردند كه بتوان تمام لغات و كلمات مقدس و قرائت صحيح اوستا را بوسيله آن نوشت . اين خط دين دبيره نام دارد كه امروزه به خط اوستايي يا دبيري دين نيز خوانده مي شود .
اين خط كه از راست به چپ نوشته مي شود كاملترين خطوط موجود عالم است . زيرا در الفباي اوستايي اولا اعراب جزء حروف است ثانيا براي تمام صداها ، حروف و علامت خاص وجود دارد .
الفباي اوستايي 44 حرف دارد و حرو متصل به يكديگر نيستند و جدا نوشته مي شوند . چون اعراب داخل حروف است خواندن و نوشتن بسيار ساده است . و به جرات مي توان گفت خط اوستايي يكي از كاملترين خطوطي است كه تا كنون مورد استفاده واقع شده است .
دوره اشكانيان
پس از مرگ اسكندر گجسته ( ملعون ) ، كشور هاي متصرفي ، بين جانشينان او تقسيم شد و سلكوس به فرمانرواييئ ايران منصوب گرديد. مدت هشتاد سال سلوكي ها بر كشور ايران تسلط داشتند تا آنكه مردم خراسان با قيامي مردانه ،سلوكي ها را مغلوب ساختند و دولت پارت يا اشكانيان بوجود آوردند .
توضيح آنكه پارت parthava پرثوه – به سبب گذشت زمان در كلمه پرتو تحول ايجاد شده و حروف ( ر ) به ( ل) و ( ث ) به ( ه) تبديل گرديده و در نتيجه پرتو پلهو شده و بر اثر قلب ل و ه بصورت پهلو در آمده است .
پارت سرزمين خراسان و گرگان امروزي كنوني است كه در كتيبه بيستون جزو كشور هاي كه داريوش بر آن ها حكمراني داشته ، نامش آمده است . واژه پهلو همان طور كه توضيح داده شد از همان لغت پرتو يا پرثوه است كه در نتيجه تطور لغوي به آن صورت درآمده است و لفظ پهلوان به معني شجاع از همين واژه پهلوي است چه پرتوها ( پهلوي ها ) قريب 500 سال در مقابل حمله روميان مقاومت كردند .
زبان پهلوي اشكاني
پس از استقرار اشكانيان ، زبان پهلوي يا زبان مردم خراسان زبان رسمي و درباري ايران شد و تا تسلط اعراب تازي زبان مردم شمال و مشرق ايران بود .
از زبان پهلوي اشكاني كه به زبان پهلوي شمالي نيز معروف است جز چند كلمه بروي سكه ها ، آثار مهمي باقي نمانده است و در ضمن زبان ارمني و لهجه هاي آذربايجان و خراسان ، پاره اي از واژه هاي پهلوي اشكاني ديده مي شود .
گاهي از كلمه پهلوي ، زبان فارسي روان اراده مي شود به طوريكه در دوره هاي منفور اسلامي ، پهلوي زبان مي گفتند مقصود زبان پارسي بوده و آن را در برابر زبان عربي استعمال مي كردند . اين زبان كه اصل آن از پارسي باستان است به مرور زمان تغيير پيدا كرد و پس از تحول بسيار به صورت پارسي و زبان دري در آمد .
ماني در سال 251 ميلادي به سن 45 سالگي ادعاي پيامبري كرد و جهت تبليغ شاپور اول ساساني به دين خود ، كتاب شاپورگان را به زبان پهلوي اشكاني نگاشت . قسمتي از آثاري كه اخيرا از مانويان در تورفان ايالتي از تركستان چين پيدا شده بنا به عقيده عده اي از محققين به خط و زبان پهلوي اشكاني مي باشد .
رساله اي هم به زبان پهلوي اشكاني در دست است به نام درخت آسوريك كه جمعي از محققين عقيده دارند كه اصل آن به زبان پهلوي اشكاني بوده و بعد به پهلوي ساساني در آمده است و اين كتاب در اصل منظوم بوده و اشعار 12 هجايي داشته ولي اكنون اوزان ابيات به هم خورده و به نثر تبديل شده است .
موضوع درخت آسوريك عبارتست از مناظره درخت خرما و بز
به عنوان نمونه چند سطر كتاب با ترجمه نقل مي شود
درختي رست است تر او شتر و اسوريك ،
بنش خشك است ، سرش هست تر ،
ورگش كنيا ماند ، برش ماند انگور،
شيرين بار آورد
مرتومان ويناي آن ام درختي بلند
ترجمه : درختي رسته است آن طرف شهرستان آسوريك ، بنش خشك است و سر او تر است ، برگش به ني ماند و بارش به انگور. شيرين بار آورد . مردمان بيني من آن درخت بلندم .
اخيرا سندي به زبان پهلوي اشكاني در اورمان كردستان كشف شده و آن عبارت از دو قباله زمين است كه در 120 سال پيش از ميلاد مسيح آن را به خط پهلوي اشكاني روي پوست آهو نوشته اند .
خط پهلوي اشكاني
خط پهلوي اشكاني كه با حروف جدا از هم و منقطع و از راست به چپ نوشته مي شد از خط آرامي اقتباس شده بود ، خط آرامي را كلدانيان كه تابع ايران بودند در اين كشور رواج دادند .
در زمان هخامنشيان اين خط مخصوص تحرير بود و خط ميخي براي كتيبه و كنده كاري به كار مي رفت ، در دوره اشكانيان خط پهلوي براي كتيبه و كنده كاري هر دو معمول شد. خط پهلوي داراي 25 حرف است و عيب بزرگ و اشكال اينست كه يك حرف گاهي چند صداي مختلف مي دهد .
دوره ساسانيان
اردشير بابكان ، اردوان آخرين پادشاه اشكاني را شكست داد و آن سلسله را منقرض كرد و سلسله ساساني را تاسيس نمود و پايتخت را از شمال به جنوب آورد . مذهب مقدس زردشتي را كه از روزگار تسلط اسكندر به تدريج از رونق افتاده بود آيين رسمي ايرانيان كرد و آتشكده هاي خاموش را روشن ساخت و با احياي امور مذهبي و تنظيم كارهاي كشوري همت گماشت . جانشينان اردشير ، در آباداني كشور و بسط علم و فرهنگ و ترويج آداب و رسوم ملي ، كوشش بسيار نمودند .
زبان پهلوي ساساني
زبان پهلوي ساساني كه به پهلوي جنوبي معروف است با پهلوي اشكاني تفاوت مختصري دارد .
با ملاحظه بعضي كلمات كه هنوز در زبان پارسي به كار مي رود. مي توان به اختلاف ميان دو لهجه اشكاني و ساساني پي برد . مثلا (( گرسنه ، گسنه )) كه به زبان پهلوي اشكاني است در زبان پهلوي ساساني گشنه )) است. همچنين ((فرستك)) در پهلوي اشكاني، (( فرشتك )) در پهلوي ساساني و فرشته در زبان پارسي كنوني است .
اصل زبان پهلوي جنوبي نيز از پارسي باستان است و به جهت آنكه پاره اي از اصطلاحات ديني و لغات اوستايي در آن راه يافته و از حيث قواعد دستوري با پهلوي اشكاني فرق مختصري دارد ، از اينرو آن را لهجه اي از لهجه هاي پهلوي مي شمارند .
از زبان پهلوي ساساني آثار متعددي باقي مانده است كه قسمت عمده آن كتب ديني ، اخلاقي ، ادبي ، داستان است .
در روزگار ساسانيان اوستا جمع آوري شد و ترجمه و تفسيرهايي بر آن نوشته شد و ترجمه و تفسير هايي بر آن به پهلوي نوشته اند و آن را زند گفته اند و شرحي كه بعد براي زند نوشته شد به پازند معروف است .
خط پهلوي ساساني از روي خط پهلوي اشكاني تنظيم شه كه در كتيبه ها ، حروف آن مانند پهلوي اشكاني از هم جدا نوشته مي شد و در نامه ها و تحرير، با هم تركيب مي يافت . تعداد الفباي پهلوي را از 18 تا 25 حرف نوشته اند و علت اين امر آن است كه در خط پهلوي يك حرف چند صداي مختلف مي دهد .
دبيران دوره ساساني بعضي از لغات را به آرامي مي نوشتند و هنگام خواندن پهلوي مي خواندند و آن را هُزوارٍٍِِش مي ناميدند ، مثلا « ملكان ملكا » مي نوشتند ، « شاهنشاه » مي خواندند و « يوم » مي نوشتند و « روز » مي خواندند .
با آنكه زبان پهلوي از حيث قواعد دستوري و ريشه كلمات با زبان پارسي كنوني اختلاف جزيي دارد، به سبب اينكه الفباي پهلوي حروف صدادار ندارد و يك حرف ، صداي مختلف مي دهد و تفنن نوسيدگان كه هزوارش را معمول كرده ، خواندن كتب پهلوي خالي از اشكال نيست .
خط پهلوي در دوره ساسانيان معمول بوده و تا حدود يك قرن بعد از اسلام در ايران زمين رواج داشته است و تا زمان حجاج بن يوسف ثقفي دفاترديواني به خط پهلوي نوشته ميشد و بعد از آن كه خط عربي جانشين آن گرديد تا مدتي بين جمعي از ايرانيان خصوصا موبدان اين خط براي نامه نگاري و نوشته هاي ديني به كار مي رفت
كتيبه هايي از دوره ساسانيان كشف شده كه مهمترين آن ها عبارتست از :
1- كتيبه نقش رستم نزديك تخت جمشيد از اردشير بابكان به سه زبان پهلوي اشكاني و ساساني و يوناني
2- كتيبه حاجي آباد در سه فرسخي تخت جمشيد ار شاپور اول ساساني كه به پهلوي ساساني و اشكاني نوشته شده
3- كتيبه پايكوبي بين قصر شيرين و سليمانيه کردستان عراق که بخشی از ایران بوده است كتيبه بسيار مفصلي است از نرسي به خط پهلوي اشكاني و ساساني نوشته شده .در اين كتيبه نرسي بيان مي كند كه چگونه بهرام سوم را از تخت پايين آورده و خود به سلطنت رسيده ات . اين كتيبه راجع به حدود ايران درآن زمان اطلاعات جالبي مي دهد .
كتيبه هايي در طاق بستان و نقش رجب و تخت جمشيد و همچنين لوح ها و سكه ها و مهر هايي از دوره ساساني باقي ست كه جهت رعايت اختصار از ذكر آن ها خودداري مي شود و البته يكي از آثار پر ارزش به خط پهلوي ساساني كارنامه اردشير بابكان است كه در قسمتي از آن مي گويد .
پس از مرگ اسكندر گجستک رومي ايران شهر 240 كدخدايي بود. سپاهان و پارس و نواحي نزديك آن در دست اردوان سردار بود. بابك مرزبان وشهردار پارس و گمارده اردوان بود .
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 1:3  توسط عذرا
|
. چگونگي گزينش قلم
. تراشيدن قلم
. مراحل تراش قلم
قلم مهمترين ابزار نوشتن است كه در شرافت آن گفته اند: اول چيزي كه خدا آفريد و به او فرمان داد قلم بود. و خداي تعالي در كتاب عظيم خود در سوره قلم ابتدا به ذكر آن فرموده است: «ن و القلم و مايسطرون» و گفته اند: بدان سبب نام قلم گرفته كه از اصله ي خود بريده و قطع گرديده است، چون قلم به معني قطع است. و نيز گفته اند: وقتي تراشيده شد قلم گويند و اِلاّ آن را (ني) نامند.
قلم خوب آن است كه در پختگي، اعتدال داشته باشد، نه خام باشد نه سوخته؛ و بايد سرخ و سفيد باشد نه سياه و زرد و نه خاكستري. نشان پختگي اش آن است كه سرخي آن به غايت سرخ و سفيدي آن نهايت سفيد باشد. نه در سرخي سياه رنگ بود و نه در سفيدي زردگونه. راست باشد و رگهاي پوست آن نيز راست و هموار بود، گره و پيچ نداشته باشد، كه اگر رگهاي اصلي قلم راست نبود نوشتن نيك را لايق و فايق نيست. در بلندي و كوتاهي و سنگيني و استحكام نيز به حد اعتدال ومحكم و مجوّف و اندرون سفيد باشد نه سست و سبك.
«در قلم شش سين بود، سه زان حسن، سه زان قبيح سرخ و سخت و سنگي و ديگر سبك سست و سياه »
ديگري گفته است:
«نگزيني سياه و سست و سبك سرخ و سنگين و سخت پيدا كن»
سلطانعلي مشهدي مي گويد:
اولاً مي كنم بيان قلم بشنو اين حرف از زبان قلم
كه قلم سرخ رنگ مي بايد نه به سختي چو سنگ مي بايد
نه سياه و نه كوته و نه دراز يادگير اي جوان ز روي نياز
معتدل نه ستبر و نه باريك و اندرونش سفيد و ني تاريك
نه بر او پيچ و نه در او تابي ملك خط راست نيك اسبابي
گر قلم سخت باشد و گر سست دست از اين و از آن ببايد شست
مجنون هراتي در رسم الخط خود گويد:
قلم بايد كه باشد بي خم و تاب درون اسپيد و رگها راست درياب
دگر سرخ و سپيد و سخت و سنگين چنين گفتند استادان پيشين
استادي به دوست خود نوشت:
در طول مدّتي كه در كار كتابت ممارست داشته ام كتابتي كه بر نام و نشان، چيره و جاري مجراي القاب و انساب گرديده است،
دريافته ام كه قلمهاي سخت كه محصول خشكي است، بر روي كاغذ كلفت و پوست با جريان و گذرنده است. و آبي آن بر روي كاغذ معمولي روانتر و صافتر مي گذرد. بايد قلمهايي برگزيني كه محكم و با پوست پاكيزه و روشن و كم پيه و پرگوشت و تنگدل و سنگين وزن باشد.
چگونگي گزينش قلم
و نيز استادي در حال تعليم به شاگرد خود مي گفت:
قلم بايد محكم و سخت و ميانه باريك و كلفت باشد و آن را از نزديك بندها و گره ها نتراش كه در كارها بستگي مي آورد و با قلمِ پيچ و تاب دار و فاق نامستوي منويس. اگر ني بحري يا فارسي به دست نياوردي و ناچار شدي با قلم هاي َنبَطي بنويسي آن كه گندم گون (بين سرخ و سفيد) است اختيار كن.
ابوعلي بن مقله وزير – رحمه الله – در جمله اي كوتاه، وصف كامل قلم نموده است: «بهترين قلم ها آن است كه پيكر آن در پختگي و رسيدگي محكم، و پوستش باطراوت شده باشد و آن را پس از تمام برآوردن دانه و بذر و زرد شدن برگ و كشيده شدن قد بريده باشند و پيه آن سخت و حجم آن سنگين باشد.»
و نيز از او نقل است كه بهترين قلم ها آن است كه به اندازه ي شانزده تا دوازده انگشت دراز باشد و كلفتي آن به قدر انگشت سبابه تا حد انگشت چهارم بوده باشد. و در جاي ديگر گفته است: قد و اندازه قلم نبايد از يك وجب تجاوز كند.
جعفر تبريزي در رساله ي خود انواع قلمها را (واسطي، آموئي، بصري، مازندراني) برشمرده است و گويد: بهترين آن واسطي است، پس از آن آموئي؛ و انواع ديگر را اعتبار نباشد.
و صاحب فوايد الخطوط گويد: بهترين قلم، قلم واسطي است و نشانه خوبي قلم آن است كه در تراشيدن، قُلامه (تراشه و خرده) آن نجهد بلكه همانجا بر زمين ريزد و اگر رگهاي قلم راست نباشد كتابت را نيك و لايق نباشد.
تراشيدن قلم :
مؤلف جامع محاسن گويد:
استادي مي گفت: به قلم ها ستم مكنيد. گفتند: چه ستمي؟ گفت: اين كه با قلم باريك خط درشت بنويسي و بالعكس.
اهل خط براي هر نوع خط، تراشي خاص و در خور مقرر داشته اند و تراش قلم بدين نسبت از درشت جلي تا ريزخفي متفاوت مي گردد، و براي كاتب به ويژه كاتبي كه چند نوع يا همه انواع را مي نويسد قلمهاي مختلف و متعدد در كار است، مانند آلات مختلفي كه در صنايع به كار مي رود.
مؤلف صبح الاعشي از مقرّ العلائي بن فضل الله نقل كرده است كه به خط ابن مقله رحمةالله ديدم كه نوشته بود:
آري! آري! ملاك خوبي خط ، خوبي تراش قلم است و هر كس قلم را خوب بتراشد خط نوشتن برايش آسان مي گردد . بر اهل اين صناعت لازم است كه همه ي فنون تراش قلم و قط آن را از تحريف و تدوير و توسيط و بين آنها را رعايت و حفظ كند تا در نوشتن خط توانا باشد و قلم براي كاتب مانند شمشير در دست مرد دلير است و هم گويد (مقر العلائي): نيكويي تراش قلم نصف خط است و بعضي گفته اند: «الخط كلّه القلم» و ياد دادن تراش قلم، مهمتر از تعليم خط است (تعليم البراية اكبر مِن الخط)
ابراهيم بن محمد شيباني گفته است: واجب است كه شروع تراش قلم از طرف رويش ني بوده باشد يعني از سر آن .
چهار مرحله تراش قلم:
1) برداشتن روي قلم(فتح)
2) تراش پهلوهاي قلم (نَحت)
3) فاق قلم يعني شكاف دادن دم قلم(شق)
4) قط (زدن سر قلم)
و اگر پشت برداري قلم را كه مخصوص قلمهاي درشت است به حساب آوريم ، پنج عمل خواهد شد. و بيان آنها بدين قرار است:
1- (فتح) برداشتن روي قلم: و آن آغاز تراشيدن است براي ميدان قلم و آن چنان است كه قلمتراش را در بدنه قلم فرو مي بري و با فشار مساوي تا سر قلم ادامه مي دهي و اندازه ي ميدان قلم را به قدر بندانگشت ابهام يا منقار كبوتر گفته اند؛ ولي به اندازه ي قط قلم مناسبتر است.
ابن مقله وزير گفته است: تراش شكم قلم برحسب سختي و سستي اقلام، مختلف مي شود. در سخت آنقدر بتراشد كه (وجه قلم) مسطح و هموار شود و (عرض) آن را به اندازه اي كه براي خط منتخب خود خواهد، قراردهد. ولي در سست، واجب است كه گوشت قلم را به حدي بردارد تا به قسمت سخت (نزديك به پوست قلم) برسد. زيرا اگر چنين نكند ريشه ها و اليافي دم قلم پديد مي آيد و جريان قلم را كُند و ناهموار مي سازد.
ميدان قلم نبايد زياد بلند باشد؛ زيرا قدرت دست را كم مي كند، قلم زود مي شكند و نبايد زياد كوتاه باشد كه باعث شود مركب زياد روي كاغذ برسد و خط را خراب كند و لذا در قلم ِمعتدل، ميدان قلم به اندازه ي قطر قلم مطلوب است.
2- (نَحتِ حواشي) تراشيدن پهلوهاي قلم: ابن مقله گفته است: در تراش پهلوها واجب است كه دو پهلو نسبت به سر قلم مساوي باشد و هيچ يك بر ديگري نچربد والاّ زبانه قلم را ضعيف مي كند (زيرا تعادل قلم را به هم مي زند) ولازم است كه تراش دو پهلوي قلم به حالت شمشيري باشد و اين حالت تا به سمت سر قلم بگرايد. زيرا در اين حال جريان مركب از دم قلم بهتر مي شود.
مؤلف فوائد الخطوط گويد: قلم را بايد مشابه حوت (ماهي) تراشيد تا ذنب الحوت (دم ماهي) ظاهر شود و تمامي تراش قلم مشابه به حوت بايد.
ضياء الدين محمد در رساله خط نستعليق خود آورده است: پهلوهاي قلم را به قلمتراش باريك اندام، خالي كند تا سر قلم تيز نشود و كبوتر دم آيد و تنگ شق باشد.
مجنون در رسم الخط گويد:
اگرخواهي كه بتراشي قلم را بگويم با تو يكسر بيش و كم را
قد نوك قلم آن گونه بايد كه قدر بندانگشتي نمايد
تهي كن هر دو پهلوي قلم را كه ماهي دم نمايد نزد دانا
وليكن جانب اُنسيش بايد كه آن نازكتر از وحشي نمايد
3- (شق) شكاف دادن دم قلم است كه اصطلاحاً فاق مي گويند.
ابن مقله گويد: فاق قلم نيز بر حسب سختي و سستي قلم و حالت ميانه مختلف است. اما در حال ميانه كه نه سخت باشد و نه سست، واجب است كه به مقدار نصف ميدان قلم يا دوثلث (3/2) فاق زده شود، و فايده آن اين است كه به اين اندازه، خط از تباهي و فساد ايمن مي گردد و اگر زيادتر شد دو زبان قلم در وقت نوشتن از هم باز شده ، خط را فاسد مي سازد.
و اما فاق در قلمهاي سخت به اندازه ميدان قلم خوب است (در قلم هاي سست ، مقدار ثلث و نصف را تعيين كرده اند) .
و هم ابن مقله گفته اسـت: واجب است فاق قلم بر وسط ميدان قلم قرار گيرد. و استاد ابوالحسن ابن بواب بر اين طريقه بوده و گفته است: غلظت دو زبانه قلم بايد مساوي باشد. و جايز است كه غلظت طرف راست از طرف چپ بيشتر باشد.
معمولاً پس از ميدان قلم و تراش پهلوها، فاق مي دهند و دو زبانه ي قلم را برابر مي سازند. (وحشي و انسي)
معدودي از خطاطان (مانند صاحب فوائد الخطوط) را عقيده اين بود كه طرف وحشي (زبانه ي راست) را بيشتر از انسي بايد ساخت. مثلا به نسبت ثلث و ثلثان يا چهار دانگ و دو دانگ. و اين عقيده طرفدار ندارد و بهتر، مساوي و برابر بودن وحشي و انسي قلم است چنانكه سلطانعلي مشهدي فرموده است:
وحشي و انسيش برابر كن چاردانگ و دودانگ گشته
و گويند كه طرف وحشي قلم بايد بقوّت تر از انسي باشد چه هر مشقتي كه هست بر سر آن است.
بنا بر عقيده اساتيد خط، شكاف سرقلم بر وسط حقيقي عرض قلم بايد باشد، و آن را بر دو گونه معمول داشته اند:
يكي آن است كه پس از تراش پهلوها، با نيش قلمتراش اشاره اي بر وسط عرض قلم، نزديك سر قلم بكند و شكافي صاف و ملايم وارد سازد؛ ديگر آنكه قبل از تراش پهلوها و بعداز "فتح" فشار و زور، انگشت ابهام را بر سطح "عرض" قلم وارد كند تا بشكافد و اين طريق دوم به شرط مرغوبي قلم و راست بودن رگهاي آن، بهتر و سالمتر است و طريقه اي است كه بابا شاه اصفهاني ارائه كرده و گفته است كه اين بهترين شقوق است.
4- قط قلم: اصل قطّ، قطع است و قطّ و قدّ در لغت نزديك به هم است ، جز اين كه قط در برش شمشير از عرض، و قد از طول استعمال شده است. و آن در كار كتابت چنانست كه سر قلم را از جانب ميدان (عرض) روي قط زني صاف بگذارد و تيغه قلمتراش را بر پشت سر قلم نهد و با انگشت ابهام به پشت قلمتراش بقوت بفشارد تا صاف و بي عيب قط شود. و نبايد دم قلم را به مقدار زياد به دم قلمتراش بدهد كه ناصاف خواهد شد.
صدايي كه از قطّ قلم بر مي خيزد بايد يكصدا و در كمال پختگي باشد. اگر صداي بلند يا پَست برخاست اعاده ي قط لازم است؛ زيرا اين چنين صدايي ، خالي از عيب و علت نيست، و مقرراست كه:
قط اول نكو نمي آيد قط دوم نكوشود شايد
سلطانعلي مشهدي گويد:
تا صداي قط قلم شنوي غافل از قط آن قلم نشوي
گر صداي قط قلم نه نكوست دان صداي نداي علت اوست
و نيز سروده است:
شرط قط دان كه بيشمار بود هر كه دانست مرد كار بود
گير محكم قلمتراش اول با " ني قط " اگر نئي احول
قلم خويش بر " ني قط " نه گر بگيري قلم به اصبع به
ساز محكم قلم بنا خن خويش تا كه در قط زدن نگردد ريش
در رساله ي عبدالله صيرفي آمده است كه آن آواز بايد مانند تلفظ كلمه قطّ باشد و اگر چنين شنيده نشد خوب نيست. در همين رساله است (كه قبلة الكتاب جمال الدين ياقوت عليه الرحمة در زمان مستعصم ظاهر گشت و متابعت خط ابن بوابّ كرد. بعد از آن در تراشيدن قلم و قط زدن تغييري داد و استدلال و استرشاد از كلام امير المومنين علي صلوات الله عليه كه فرمود: نوك قلم را دراز بتراش و فربه، وقط قلم را محرف متمايل به راست كن تا در حال قط آوازي چون آواز مَشَرفي بر آيد و گرنه قِطّ را اعاده نما. و گويند مَشَرفي (كلمه مشرفي را چنين بيان مي كند : مشرفي منصوب به قريه اي از سرزمين عرب كه نزديك سبزه و كشتزار و آباداني است و اسم آن (مشارف شام) است. و شمشيرهاي مشرفي از آنجاست. و گفته اند اين نسبت به موضعي از يمن داده شده است نه به مشارف شام) شخصي بوده است كه شمشير را در غايت خوبي و لطيفي ساختي چنان كه به هر چه مي نهادند دو نيمه مي كرد و در غايت نازكي آوازي از آن بر مي آمد.
ابن مقله گويد : زماني كه خواستي قلم را قط كني قلمتراش را كمي به پهلو بخوابان، و به طور قائم و راست به كار مبر.
بدان كه قط از پنج نوع بيرون نيست: 1- نهايت تحريف 2- جَزم يا مستوي يا با تدوير 3- توسيط (بين تحريف و مستوي ) 4- بين بين آنها 5- مايل بچپ مانند قلم هاي لاتين نويسي.
قط بين تدوير و تحريف، راي ابن مقله وزير و پيروان او مانند ابن بواب مي باشد. و قط محرف اختيار ياقوت و پيروان اوست. مقصود از تحريف، ارتفاع نيش راست قلم است كه از نيش چپ برتر ديده مي شود.
استادي گفته است : بهترين قطها محرّف معتدل و تباه ترين آنها قط مستوي است، زيرا قط مستوي به مقدار كمتر از محرف فرمان مي برد. با قط محرّفِ معتدل و كمك فاق قلم ، مي توانيم در نوشتن ازجابجاي دم قلم كمك بگيريم و استفاده كنيم. (از نيش و از نيم دانگ و يك دانگ و دو دانگ و سه دانگ يعني 6/12 و 6/1 و 6/2 6/3 دم قلم)
اين شعر در افواه و معروف است:
محرّف تراش و محرّف نويس به اندك زماني (شوي) شود خوشنويس
حق آن است كه قط قلم كه مدار كتابت بر آن است بر حسب مقاصد نويسنده و نوع خط متفاوت گردد. مثلاً براي نوشتن ثلث و اجازه و ديواني و نسخ ياقوتي، تقريبا يكسان است و بايد محرف باشد. و قط براي محقق و ريحان تحريفش كمي بيشتر است كه آن حداكثر تعريف است. و براي رقعه تحريفي كمتر از نسخ ياقوتي، و براي نستعليق كمتر از رقعه مي باشد و همچنين در فروع ثلث كه درجلد اول گفته شد تحريف توقيع كمتر از ثلث و قط رقاع و غبارالجلسه متمايل به مستوي است.
ولي براي نوشتن كوفي با اين كه به انواع قط ممكن است، اكثر مستوي است و گاهي مايل بچپ مي توان نوشت.
حاصل آن كه بنابه قول ابن بواب براي هر قلمي (خطي) در خور است. قط ريحاني حداكثر تحريف و بعد از آن در هر نوعي از انواع خط ها از تحريف كاسته مي شود تا به رقاع مي رسد كه اقل تحريف است.
5- پشت برداري قلم: در رساله هاي قدماي خطاطين از پشت برداري دم قلم ذكري نشده است.زيرا در آن روزگار بيشتر مدار نوشتن بر زير نويسي و كتابت دواوين بوده است، كه پشت برداري لازم نمي آمده و شايد در درشت هاي متوسط هم، اكتفا به خاك ماليدن بر پشت قلم مي كرده اند. لذا استادان متأخر به منظور هموار و يكسان شدن دم قلم، پشت برداري را در قلم هاي درشت معمول داشته اند. و آن چنان است كه قلمتراش را در فاصله چند ميلي متري پشت نوك قلم گذاشته فشار ملايمي بدهيم كه به پوست فرو رود، بعد قلمتراش را به طور ملايم به طرف نوك قلم پيش ببريم.
چنان كه اشاره شد پشت برداري براي آنست كه دم قلم از دو سوي يكسان شود و بهتر فرمان ببرد و ضمناً توقفگاهي براي مركب باشد تا يكباره بروي كاغذ سرازير نشود، چه نوك قلم از پشت و روي آلوده به
مركب مي گردد و از دو طرف به جريان مركب و نويسندگي دخيل است و بايد منظم و متعادل باشد.
در نتيجه مي توان گفت كه راه عملي ساختن اين دستورها آن است كه اول پس از برداشتن ميدان قلم ني قلم را كه به دست چپ گرفته ايم نوك آن را روبروي خود بگردانيم و روي پايه انگشت ابهام بگذاريم.
دوم: قلمتراش را با انگشتان راست، محكم بگيريم و پهلوهاي قلم را از دو طرف به قدر لزوم و مساوي بتراشيم.
سوم: نوك قلم را كه در اين وقت دراز ديده مي شود. اندكي با قلمتراش كوتاه كنيم.
چهارم: براي فاق ، نيش قلمتراش را بر وسط حقيقي نوك قلم بگذاريم و مختصر فشاري دهيم تا شكاف بردارد.
(بعضي هم در اين وقت يا قبل از تراش پهلوها، با فشار ابهام شكاف مي دهند، اما با نيش قلمتراش مطمئن تر است).
پنجم: دم قلم ريز و متوسط را روي قط زن نهاده و شست چپ را روي قلم و سبابه و وسطي را زير قط زن مي گذاريم و قلم را محكم نگاه مي داريم، آنگاه به طور مورب نوك آن را قطع مي كنيم. و هر گاه قلم چنان درشت
باشد كه نگاهداريش از قدرت قط زدن بر روي دست خارج باشد قط زن بزرگ و پهن تر را روي ميز يا زمين صاف و مسطح قرار داده آنگاه قط ميزنيم. همچنان كه قبلا گفته شد پشت برداري قبل از قط در قلمهاي درشت لازم است.
+ نوشته شده در سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 1:5  توسط عذرا
|